ویران شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) خراب شدن. انهدام پذیرفتن. منهدم شدن : ز بیداد شهری که ویران شده ست گذرگاه گوران و شیران شده ست.فردوسی.که این بوم آباد ویران شودز آشوب ایران چو پیران شود.فردوسی.نباید که این خانه ویران شودکنام پلنگان و شیران شود.فردوسی.موش تا انبار ما حفره زده ست وز فَنَش انبار ما ویران شده ست.مولوی ( مثنوی چ نیکلسون دفتر1 بیت 379 ).یک ناله مستانه ز جایی نشنیدیم ویران شود این شهر ک...
مترادف و متضاد
fall(فعل)
چکیدن، سقوط کردن، تنزل کردن، پایین امدن، ویران شدن