ورزیده. [ وَ دَ / دِ ] ( ن مف ) مواظب در کار. ( ناظم الاطباء ). کارکرده. || پیاپی انجام داده. ( فرهنگ فارسی معین ). کسی را گویند که مواظبت و ممارست بسیار در کاری داشته باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). ساعی و جاهد. ملازم و مشغول. کارآزموده. کارکشته.از کار درآمده. مجرب. آزموده. بسیار آزموده. باتجربه. ( ناظم الاطباء ). || چیزی را گویند که بسیار بدست کشیده باشند مانند پوست و امثال آن. ( برهان ) ( ناظم الا...
فرهنگ عمید
۱. ورزش کرده، نیرومند. ۲. [قدیمی] حاصل کرده و به دست آورده.
فرهنگ معین
(وَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - کارآزموده ، با تجربه . ۲ - نیرومند.