همچنین. [ هََ چ ُ / چ ِ ] ( ق مرکب ) هم چنین. هم چون این. به معنی نیز و هم است. بدینگونه. هم بدین وضع. ( یادداشتهای مؤلف ) : دگر دست لشکَرْش را همچنین سپاهی بیاراست گرد و گزین.فردوسی.که ماهوی را بادتن همچنین فکنده پر از خون به روی زمین.فردوسی.ببر همچنین نزد آن پهلوان بدان تا شود شاد و روشن روان.فردوسی.بپوشید رویش به دیبای چین که مرگ بزرگان بود همچنین.فردوسی.تا بدین هفت فلک سیر کند هفت اخترهمچنین ...
فرهنگ عمید
مانند این، مثل این.
فرهنگ معین
( ~. چُ ) (ق . ) مانند این ، مثل این .
مترادف و متضاد
ایضاً، اینچنین، باز، چنین، نیز، هم
eke (قید)همچنینalso (قید)نیز، بعلاوه، همچنین، و همچنین، و نیز، همینطور، گذشته از اینtoo (قید)نیز، بعلاوه، همچنین، هم، زیاد، بحد افراط، بیش از حد لزومas well as (قید)بعلاوه، همچنین، و نیز...