معانی کلمه : نگهدارنده
لغت نامه دهخدا
نگه دارنده. [ ن ِ گ َه ْ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) حافظ. مستحفظ. ( ناظم الاطباء ). نگاه دارنده.نگاه دار. نگه دار. رجوع به نگاه دار شود :
نگه دارنده بالا و پستی
گوا بر هستی او جمله هستی.
نگه دارنده بالا و پستی
گوا بر هستی او جمله هستی.
فرهنگ عمید
حفظ کننده.
دانشنامه عمومی
نگهبان،مانع از بین رفتن چیزی
مترادف و متضاد
conservator (اسم)
نگهدارنده، نگهبان
retentive (صفت)
ضابط، نگهدارنده، حافظ، ضبط کننده قابض
واژه نامه بختیاریکا
گِلُو
فرهنگستان زبان و ادب
{retainer} [پزشکی-دندان پزشکی] 1. بخشی از یک پُل که پُل دیس را به دندان متصل می کند
2. قلاب یا چفت یا وسیلۀ دیگری که باعث ثبات و پایداری دندانواره می شود
3. هریک از دستگاه های (appliances ) ثابت یا متحرک که پس از اتمام درمان های دندان آرایی (orthodontic ) از آن ...
[علوم و فنّاوری غذا] ← مادۀ نگه دارنده
[علوم و فنّاوری غذا] ← مادۀ نگه دارنده
