کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه نگهبانی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : نگهبانی کردن
تلفظ بین المللی :
/nˌeɡahbˈɑni kˈardan/
تلفظ :
[n,egahb'Ani k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
نگاهبانی کردن
نگهبان کردن
جهش ناگهانی کردن
در اصطبل نگهداری کردن
نگهداری و دفاع کردن از
نگهداری کردن
نگهداری کردن از
کنسرو کردن یا نگهداری میوه
نگهبانی
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
نگهبانی کردن. [ ن ِ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگهبانی نمودن. نگه داشتن. نگه داری کردن. حفاظت کردن :
لیکن از عقل روا نیست که از دیوان
خویشتن را نکند مرد نگهبانی.
ناصرخسرو.
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
guard (فعل)پاییدن، نگهبانی کردن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهداری و دفاع کردن از، پاسداری کردن، محفوظ کردن، مصون داشتنchaperon (فعل)نگهبانی کردنchaperone (فعل)نگهبانی کردنsentinel (فعل)نگهبانی کردن...
کلمات مرتبط
نگاهبانی کردن
نگهبان کردن
جهش ناگهانی کردن
در اصطبل نگهداری کردن
نگهداری و دفاع کردن از
نگهداری کردن
نگهداری کردن از
کنسرو کردن یا نگهداری میوه
نگهبانی
نظرات