معانی کلمه : نو
فرهنگ عمید
تازه، هر چیز تازه.
فرهنگ معین
(ص .) [ په . ] (ص .) تازه ، جدید.
(نَ یا نُ) (اِمص .) 1 - ناله . 2 - جنبش ، حرکت . 3 - لرزه ، لرزش .
(ص . ) [ په . ] (ص . ) تازه ، جدید.
(نَ یا نُ ) (اِمص . ) ۱ - ناله . ۲ - جنبش ، حرکت . ۳ - لرزه ، لرزش .
(نَ یا نُ ) (اِمص . ) ۱ - ناله . ۲ - جنبش ، حرکت . ۳ - لرزه ، لرزش .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱از توابع دهستان بندپی بابل ۲تازه ۳قایق
ناوچوبی،که مصارف گوناگونی از جمله انتقال آب از جایی به جای ...
/no/ ناوچوبی، که مصارف گوناگونی از جمله انتقال آب از جایی به جای دیگر دارد & از توابع دهستان بندپی بابل - تازه ۳قایق
گویش اصفهانی
تکیه ای: now
طاری: nuv
طامه ای: nü
طرقی: nö
کشه ای: nev
نطنزی: now
مترادف و متضاد
ابتکاری، بدیع، بکر، تازه، جدید، طرفه، طری، طریف، مدرن، نوین ≠ قدیم، کهنه
واژه نامه بختیاریکا
( نُو ) حرف بیان موقعیت. مثلاً شُمِنُو یعنی شامگاهان
( نُو ) غذا
( نُو ) نان
مچیله
( نُو ) غذا
( نُو ) نان
مچیله
فرهنگستان زبان و ادب
{new} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از زیرگزینه های پرونده که برای باز کردن پرونده ای جدید به کار می رود
