ننگ داشتن. [ ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) عار داشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). تذمم. استنکاف. نکف. فخر. ( از تاج المصادر بیهقی ) : تو را ننگ باید همی داشتن به خیره همی چون کنی افتخار؟ناصرخسرو.ننگ دارم که شوم کرکس طبعکز خرد نام همای است مرا.خاقانی.- ننگ داشتن از صفتی ( کاری ) ؛ از آن عار داشتن و آن را دون شأن و مغایر حیثیت خود شمردن و موجب سرشکستگی خود دانستن و از آن سر باززدن : گواژه که هستش سرانجام جنگ یکی...