ننگ آمدن . [ ن َ م َ دَ ] (مص مرکب ) عار داشتن . شرم داشتن : بدو گفت رستم به یک ترک جنگ همانا نسازد که آیَدْش ننگ . فردوسی .با چنین کم دشمنان کی خواجه آغازد به جنگ اژدها را حرب ننگ آید که با حربا کند. منوچهری .- ننگ آمدن کسی را از چیزی ؛ از آن عار داشتن . ننگ داشتن . دون شأن خود دانستن : تو چون یافتی ننگریدی به گنج که ننگ آمدت زین سرای سپنج . فردوسی .ز مردان از این پیش ننگ آمدت زبون بود مرد ار ب...