معانی کلمه : نم کرده
لغت نامه دهخدا
نم کرده. [ ن َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مرطوب. آب زده. || در تداول ، کنایه از مجهز و آماده و منتظر. گویند: همیشه چند نفر نم کرده دارد؛ همیشه چند تن در انتظار و به فرمان اویند.
فرهنگ معین
(نَ. کَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - رطوبت کشیده ، اندکی آب زده . ۲ - (کن . ) (عا. ) رفیقه ، معشوقه .
