ناکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نکرده. مقابل کرده : بدو گفت کسری ز کرده چه به چه ناکرده از شاه و از مرد که.فردوسی.وگر بازگردم از این رزمگاه شوم رزم ناکرده نزدیک شاه.فردوسی.ناکرده را کرده مشمار. ( خواجه عبداﷲ انصاری ). کار ناکرده را مزد نباید. ( کلیله و دمنه ).خدمت ناکرده را مزد طمع داشت نه آنچه نکرده ست کس قاعده نتوان نهاد.اخسیکتی.کار ناکرده بکرده مشمارید. ( از تاریخ گزیده ).جان صرف بتان کرد...