Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نالان نالان

تلفظ بین المللی : /nˈɑlɑn nˈɑlɑn/ تلفظ :‌ [n'AlAn n'AlAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • نالان
  • نالان شدن
  • کوه نالان
  • پیر منحنی نالان
  • نالان کردن
  • نألان
  • نو و نالان
  • سبدنشین نالان
  • نالانی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

نالان نالان. ( ق مرکب ) در حال نالیدن. نال نالان. افتان و خیزان. با آه و ناله و زاری : این بیچارگک می آمد و می نالید تا نزدیک شهر رسیدم. همچنین مادرش نالان نالان می آمدو دلم بر وی [ آهو ] بسوخت. ( تاریخ بیهقی ص 200 ).
هر تیرکه چون منش ز خود دور فکند
نالان نالان برفت و بر خاک نشست.
کمال الدین اسماعیل ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

درحال نالیدن باناله وزاری :[ این بیچار گک می آمدومی نالیدتانزدیک شهر رسیدم همچنین مادرش نالان نالان می آمد و دلم بروی ( آهو ) بسوخت ]

کلمات مرتبط

  • نالان
  • نالان شدن
  • کوه نالان
  • پیر منحنی نالان
  • نالان کردن
  • نألان
  • نو و نالان
  • سبدنشین نالان
  • نالانی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات