نالان . (اِخ ) نام کوهی است میان شیراز و کازرون . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : بشنزه در کازرون مالند و من ناله از شوقم به نالان میرسد.
بسحاق اطعمه .
نالان . (اِخ ) محمدرضا (میرزا...) ابن محمد عباس لکهنوئی ، متخلص به نالان . از شاعران قرن سیزدهم است و به روایت مؤلف صبح گلشن د...
فرهنگ عمید
نالنده، ناله کنان.
فرهنگ معین
(ص فا. ) ناله کننده .
فرهنگ فارسی
نالیدن ۱ - ( صفت ) نالنده ناله کننده : اگرگویم بنالیدم برافتد که باشد مرد نالان زرد و لاغر. ( فرخی .د.۲ ) ۱۸۳ - شکایت کننده شاکی . ۳ - آوازخوان مترنم. ۴ - مریض بیمار. ۵- درحال نالیدن ناله کنان . نال .