Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ناخن

تلفظ بین المللی : /nˈɑxon/ تلفظ :‌ [n'Axon]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • ناخن افتاب
  • ناخن انداختن
  • ناخن بر
  • ناخن بر دل زدن
  • ناخن برا
  • ناخن براه
  • ناخن برای
  • ناخن بره
  • ناخن بریدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

ناخن. [ خ ُ ] ( اِ ) ناخون. هندی باستان ، نخا ( ناخن انسان ، ناخن حیوانات ). پهلوی ، ناخون . افغانی ، نوک . بلوچی ، ناخون. ناکون ، ناهون . کردی ، ناخنب [ کردی اصیل ، نینوک ]. پشتو،ناخون . ماده شاخی که درانتهای انگشتان انسان و [برخی ] جانوران میروید. ( ازحاشیه برهان چ معین ص 2089 ). سمب ستور و چنگل حیوانات درنده و طیور. جزء قرنی که میپوشاند طرف فوقانی انتهای انگشتان را و به تازی ظفر گویند. ( ناظم ا...

فرهنگ عمید

استخوان نازک روی سرانگشت دست و پا.
* ناخن به دندان ماندن: [قدیمی، مجاز] انگشت به دهان ماندن، از فرط حیرت انگشت به دهان گرفتن: بدیشان از غنیمت داد چندان / که خلقی ماند از آن ناخن به دندان (نزاری: لغت نامه: ناخن به دندان ماندن ).
* ناخن زدن: (مصدر متعدی )
۱. چیزی را با ناخن خراشیدن.
۲. (مصدر لازم ) [مجاز] دوبه هم زنی.
* ناخن کشیدن: = * ناخن زدن
استخوان ناز...

فرهنگ معین

(خُ یا خَ ) [ په . ] (اِ. ) مادة شاخی که انتهای فوقانی انگشتان دست وپای انسان و بعضی از جانوران را می پوشاند.

دانشنامه آزاد فارسی

ناخُن (nail)
در زیست شناسی، بخش سخت، مسطح، و انحناپذیر انگشتان نخستیان، نظیر انسان ها، میمون ها، و میمون های بی دم. ناخن ها از کراتین تشکیل شده اند.
wikijoo: ناخن

فرهنگ فارسی

ناخون، استخوان نازک روی سرانگشت دست وپا( اسم ) ماده شاخی که انتهای فوقانی انگشتان ( دست وپای ) انسان و جانوران را می پوشاند : [ در پاسیدن موی و ناخن و دندان خلاف است .] جمع : ناخنها ناخنان . یا ترکیبات اسمی : ناخن آفتاب . اشعه آفتاب : چشم سهیل و ناخنه ناخن آفتاب و نی کاتش و قند او دهدبانی و باد یاوری . ( خاقانی ) یاناخن پریان . نوعی صدف که شبیه بناخن و بسیار خوشبوی است اظفارالطیب ناخن خوش ناخن دیو...

دانشنامه عمومی

ناخن بخشی از دستگاه پوششی بی روح بدن است. یا به اصطلاح دیگر فاقد عصب یا حس است. بخش های دیگر این دستگاه پوست، مو و غشاء مخاطی هستند.شکل ناخن ها: ناخن های منحنی و قوزدار احتمال وجود بیماری های ریوی، کبدی و حتی سرطان را افشا می کنند. البته ناخن برخی افراد به طور ژنتیکی به این شکل است. بهتر است هر گونه تغییری در شکل ناخن ها را جدی بگیرید و به پزشک مراجعه کنید تا خیالتان راحت شود.ناخن های سرد و رنگ پر...

گویش اصفهانی

تکیه ای: nâxun
طاری: nâxun
طامه ای: nâxon
طرقی: nâxun
کشه ای: nâxun
نطنزی: nâxon

مترادف و متضاد

claw (اسم)پنجه، چنگال، چنگ، ناخن، سرپنجه جانوران، سر چنگnail (اسم)چنگال، چنگ، ناخن، گل میخ، میخ سرپهن، میخ، سمfingernail (اسم)ناخنtalon (اسم)پنجه، چنگال، ناخن، پاشنه، پاشنه پاunguis (اسم)ناخن...

واژه نامه بختیاریکا

نِخُو

کلمات مرتبط

  • ناخن افتاب
  • ناخن انداختن
  • ناخن بر
  • ناخن بر دل زدن
  • ناخن برا
  • ناخن براه
  • ناخن برای
  • ناخن بره
  • ناخن بریدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات