معانی کلمه : میوه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تخمدان بارورشده و رسیدۀ گل که دانهها را در بر میگیرد، بهویژه درصورتیکه دارای گوشته باشد؛ بار؛ بر؛ ثمر.
〈 میوهٴ دل: [مجاز] فرزند.
تخمدان بارورشده و رسیدۀ گل که دانه ها را در بر می گیرد، به ویژه درصورتی که دارای گوشته باشد، بار، بر، ثمر.
* میوهٴ دل: [مجاز] فرزند.
* میوهٴ دل: [مجاز] فرزند.
فرهنگ معین
(وِ ) (اِ. ) بار، ثمر. ، ~ی دل کنایه از: فرزند است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ساختاری در گیاهان که از نمو دیوارۀ تخمدان حاصل میشود و دانه یا دانههای رسیده را در بر میگیرد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱آمرود – گلابی وحشی ۲درفهم
/mive/ آمرود – گلابی وحشی - درفهم
گویش اصفهانی
تکیه ای: miva
طاری: miva
طامه ای: miva
طرقی: miva
کشه ای: miva
نطنزی: miva
مترادف و متضاد
ثمره، حاصل، نتیجه
بار، بر، ثمر، فاکهه، محصول
۱. بار، بر، ثمر، فاکهه، محصول
۲. ثمره، حاصل، نتیجه
fruit (اسم)
بار، سود، فایده، میوه، ثمر، شایه
fruitage (اسم)
میوه، میوه جات، حاصل
واژه نامه بختیاریکا
مِش میوه
فرهنگستان زبان و ادب
{fruit} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ساختاری در گیاهان که از نمو دیوارۀ تخمدان حاصل می شود و دانه یا دانه های رسیده را در بر می گیرد
