Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ مکسح

تلفظ بین المللی : /mˈaksah/ تلفظ :‌ [m'aksah]
لغت نامه دهخدا
  • مکسحه
  • ذراع مکسره
  • شکست مکست
  • متسحن
  • ماسح
  • مسح
  • مسح کردن
  • مسحاق
  • مسحت
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

مکسح . [ م ِ س َ ] (ع اِ) جای روب . مکسحة. || پاروب وبیل برف روب . (ناظم الاطباء). و رجوع به مکسحة شود.

مکسح . [ م ُ ک َس ْ س َ ] (ع ص ) برکنده پوست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پوست برکنده وهموار کرده . گویند: عود مکسح . (از اقرب الموارد).

مکسح. [ م ُ ک َس ْ س َ ] ( ع ص ) برکنده پوست. ( منتهی الارب ...

کلمات مرتبط

  • مکسحه
  • ذراع مکسره
  • شکست مکست
  • متسحن
  • ماسح
  • مسح
  • مسح کردن
  • مسحاق
  • مسحت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات