Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مول

تلفظ بین المللی : /mˈuːl/ تلفظ :‌ [m'u:l]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • مول مول
  • مول مول زدن
  • مول مول کردن
  • مول کردن
  • مول گرفتن
  • مول بویین
  • مول خر
  • مول خی
  • مول مولی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

مول . (اِ، از اتباع ) اتباع پول . مهمل پول : پول مول . (از یادداشت مؤلف ).

مول . [ م َ ] (ع اِ) مال و سامان و اسباب را گویند. (برهان ). مال باشد. (فرهنگ جهانگیری ).

مول . [ مُل ْ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح شیمی ) مُل . مخفف مولکول گرم . رجوع به مولکول گرم شود.

مول . [م َوْ و...

فرهنگ عمید

مولیدن#NAME?

۱. حرامزاده.
۲. (اسم، صفت) [قدیمی] معشوق زن غیر از شوهر خودش.

۱. حرامزاده.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] معشوق زن غیر از شوهر خودش.
= مولیدن

فرهنگ معین

(اِ.) درنگ ، تأخیر.

(اِ.)1 - معشوق ، فاسق . 2 - فرزند نامشروع .

(اِ. ) درنگ ، تأخیر.
(اِ. )۱ - معشوق ، فاسق . ۲ - فرزند نامشروع .

دانشنامه آزاد فارسی

مول (mole)واحد اس آی برای مقدار جسم، با نماد mol. یک مول مقداری از جسم است که تعداد اجزای بنیادی آن، شامل اتم ها، مولکول ها، و مانند آن ها، برابر با تعداد اتم های دوازده گرم ایزوتوپ کربنِ ۱۲ باشد. یک مول از هر عنصر، که وزن اتم های منفرد آن بر حسب گرم برابر با عدد اتمی آن باشد، شامل یک مول از اتم های آن عنصر است. به این ترتیب، یک مول کربن، دوازده گرم وزن دارد. یک مول از هر عنصر دارای ۱۰۲۳×۶.۰۲۲۰۴۵ ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - درنگ در کاری تاخیر . ۲ - توقف در جایی .
رجل مول مرد بسیار مال و توانگر ٠

دانشنامه عمومی

مول /mul/ [آدم]دورو، موذی، گاه برای تأکید با «مِلیس» /melis/ می آید. «مولِ مِلیس» کسی را گویند که علیرغم ظاهر آرام و بی آزار خود، بسیار موذی و خطرناک است.

مول یکی از واحدهای شمارشی است.یک مول، طبق تعریف سنتی، مقداری از هر ماده است که تعداد ذرات بنیادی آن (مولکول یا اتم) برابر با تعداد اتم های موجود در ۱۲ گرم از کربن-۱۲ است.این تعداد، عدد آووگادرو نامیده شده و برابر است با 1023×(74)6.02214085...

گویش مازنی

۱آدم مرموز ۲ریشه کن شدن افراد یک دودمان ۳تخم حرام – فرزند ...

/mool/ آدم مرموز - ریشه کن شدن افراد یک دودمان ۳تخم حرام – فرزند نامشروع

مترادف و متضاد

حرام‌زاده

فاسق، معشوق

تاخیر، درنگ، کندی، مولش

۱. فاسق، معشوق
۲. حرامزاده
۳. تاخیر، درنگ، کندی، مولش

paramour (اسم)
یار، عاشق، معشوقه، رفیقه، فاسق، موله، مول

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۸۶(بار)
wikialkb: ریشه_مول

واژه نامه بختیاریکا

( مول * ) معشوقه

کلمات مرتبط

  • مول مول
  • مول مول زدن
  • مول مول کردن
  • مول کردن
  • مول گرفتن
  • مول بویین
  • مول خر
  • مول خی
  • مول مولی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات