Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : موبد

تلفظ بین المللی : /mˈubad/ تلفظ :‌ [m'ubad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • مؤبد
  • موبد ایرانی
  • موبد کشمیری
  • موبد بیدگلی
  • موبد موبدان
  • شاه موبد
  • شه موبد
  • اماد موبد
  • موبدان موبد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

موبد. [ ب َ ] (اِخ ) شاه موبد.نام شوهر ویسه . (ناظم الاطباء). نام شوهر ویسه است که رامین برادر او عاشق او بود. (برهان ) :
چنان آمد که روزی شاه شاهان
که خواندندش همی موبد منیکان .

(ویس و رامین ).


موبد. [ ب َ ] ( اِ ) صاحب دیر آتش پرستان باشد. ( برهان ) . موبذ. ج ، موابذة. رئیس دینی زرتشتیان. رئیس روح...

فرهنگ عمید

دایمی، ابدی، همیشگی، جاودانی.

۱. در آیین زردشتی، رئیس مغان؛ حکیم و پیشوای روحانی زردشتی.
۲. [قدیمی، مجاز] دانشمند.
۳. [قدیمی، مجاز] مشاور.
۴. [قدیمی، مجاز] روایت‌کننده.
⟨ موبد موبدان: در آیین زردشتی، رئیس کل موبدان.

۱. در آیین زردشتی، رئیس مغان، حکیم و پیشوای روحانی زردشتی.۲. [قدیمی، مجاز] دانشمند.۳. [قدیمی، مجاز] مشاور.۴. [قدیمی، مجاز] ر...

فرهنگ معین

(مَ ءَ بَّ ) [ ع . ] (ص . ) همیشه و جاوید.
(بَ یا بِ ) [ په . ] (اِ. ) روحانی دین زرتشتی . ج . موبدان .

دانشنامه آزاد فارسی

موبَد(در اوستایی: مَغو پَیتی ، در فارسی باستان: مَگو و پهلوی :مَغوپَت) پیشوای دینی در آیین زردشتی. واژۀ موبد از ریشۀ «مغ» گرفته شده است. موبد/مغ در اصل نام قبیله ای بود در سرزمین ماد که موبدان منحصراً ازمیانِ آنان برگزیده می شدند. در اوستا پیشوای دینی آترون خوانده شده است. پیشوای بزرگ را که در ری سکونت داشت، موبدان موبد می خواندند.wikijoo: موبد...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ابدی گشته دایمی جاودانی .
همیشه و جاوید و سرمد و پایدار و ابدی .

دانشنامه عمومی

موبَد در کیش زرتشت یا آیین مزدیسنا به فرد روحانی اطلاق می شود. این واژه در شاهنامه کارکرد بسیار دارد ولی اصطلاح موبد در منابع دیگر نظیر اوستا و سایر متون کهن به صورت مغ یا مغان دیده می شود. ریشه این کلمه ممکن است معرب مغبد به معنی فرمانده و مهتر مغان (روحانیون) باشد و برزگترین موبد دوران ساسانیان کرتیر بوده است.کیش و عقاید ایرانیان در شاهنامه از زمان کیومرث مطرح است، نزول سروش بر سیامک و آگاهی داد...

مترادف و متضاد

روحانی، کاتوزی، موبد

کاتوزی، مغ، روحانی‌زرتشتی

ابدی، جاوید، زوال‌ناپذیر، فناناپذیر ≠ زوال‌پذیر

zoroastrian priest (اسم)
موبد

کلمات مرتبط

  • مؤبد
  • موبد ایرانی
  • موبد کشمیری
  • موبد بیدگلی
  • موبد موبدان
  • شاه موبد
  • شه موبد
  • اماد موبد
  • موبدان موبد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات