معانی کلمه : مهمل
لغت نامه دهخدا
مهمل . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) اهمال کننده . رجوع به اهمال شود.
فرهنگ عمید
۱. بیهوده، بی معنی.
۲. کسی که نمی تواند کاری انجام دهد، بیکاره.
۳. [قدیمی] آسان، راحت.
۴. [قدیمی] رهاشده، کنارگذاشته شده.
۲. کسی که نمی تواند کاری انجام دهد، بیکاره.
۳. [قدیمی] آسان، راحت.
۴. [قدیمی] رهاشده، کنارگذاشته شده.
فرهنگ معین
(مُ مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بیهوده و بیکار گذاشته شده . ۲ - کلام بیهوده . ج . مهملات .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بیهوده وبیکارگذاشته شده، کلام بیهوده، خلاف مستعمل
( اسم ) ۱ - شخص بیکارگذاشته . ۲ - کلام بیهوده بی معنی .۳ - لفظی که معنی ندارد مانند [ دیز] ( مقلوب زید ) . ۴ - لغتی که بتنهایی معنی ندارد و چون از پی لغتی دیگر در آید معنی آنرا پذیرد : اتباع مانند پخت در[ رخت پخت ] . ۵ - هرحرفی که نقطه ندارد مانند: د ر ه مقابل منقوط معجم . یا قضیه
اهمال کننده
( اسم ) ۱ - شخص بیکارگذاشته . ۲ - کلام بیهوده بی معنی .۳ - لفظی که معنی ندارد مانند [ دیز] ( مقلوب زید ) . ۴ - لغتی که بتنهایی معنی ندارد و چون از پی لغتی دیگر در آید معنی آنرا پذیرد : اتباع مانند پخت در[ رخت پخت ] . ۵ - هرحرفی که نقطه ندارد مانند: د ر ه مقابل منقوط معجم . یا قضیه
اهمال کننده
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
خوار، آسانگرفته، فروگذشته
اراجیف، بیاساس، بیسروته، بیفایده، بیکاره، بیمعنی، بیهوده، جفنگ، چرت، چرند، حرف پوچ، حرفمفت، ژاژ، کشکی، لاطائل، لغو، لیچار، مزخرف، ول، هجو، هرز، هرزه، یاوه
۱. اراجیف، بیاساس، بیسروته، بیفایده، بیکاره، بیمعنی، بیهوده، جفنگ، چرت، چرند، حرف پوچ، حرفمفت، ژاژ، کشکی، لاطائل، لغو، لیچار، مزخرف، ول، هجو، هرز، هرزه، یاوه
۲. خوار، آسانگرفته، فروگذشته
