معانی کلمه : منفرد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تنها، یکه.
۲. یگانه، بی همتا.
۲. یگانه، بی همتا.
فرهنگ معین
(مُ فَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) مجرد، تنها.
فرهنگ فارسی
تنها، یکه، یگانه
( اسم صفت ) ۱ - تنها یگانه . ۲ - بی مانند بی نظیر . ۳ - ( شطرنج ) حالت پیاده ایست که از پیاده های دیگر دور شده و دفاع از آن مقدور نیست مقابل پیوسته .
( اسم صفت ) ۱ - تنها یگانه . ۲ - بی مانند بی نظیر . ۳ - ( شطرنج ) حالت پیاده ایست که از پیاده های دیگر دور شده و دفاع از آن مقدور نیست مقابل پیوسته .
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
یگانه، تکین، تکتا
