Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : منفرجه

تلفظ بین المللی : /mˌonfarˈedʒeː/ تلفظ :‌ [m,onfaR'edZe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • زاویه ٔ منفرجه
  • حاده یا منفرجه
  • زاویه منفرجه
  • مادۀ منفجره
  • مندرجه
  • منفجره
  • منفجه
  • منفرج
  • فتیله مواد منفجره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

منفرجه. [ م ُ ف َ رِ ج َ / ج ِ ] ( از ع ، ص ) منفرجة. تأنیث منفرج. رجوع به منفرج شود.
- زاویه منفرجه ؛ زاویه ای که بزرگتر از زاویه قائمه باشد. ( ناظم الاطباء ). فرهنگستان ایران «گوشه باز» را به جای این کلمه انتخاب کرده است. رجوع به زاویه و ترکیبهای آن شود.

فرهنگ عمید

منفرج: زاویهٴ منفرجه.#NAME?

= منفرج: زاویهٴ منفرجه.

فرهنگ معین

(مُ فَ رِ جِ ) [ ع . منفرجة ] مؤنث منفرج ، زاویه ~ زاویه ای که بیشتر از ۹٠ درجه باشد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث منفرج

دانشنامه عمومی

(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) باز. "زاویۀ منفرجه" به پارسی می شود "گوشۀ باز" (از فرهنگستان).

مترادف و متضاد

۱. باز، گشاده ≠ حاده، بسته
۲. جدا
۳. دور

obtuse (صفت)
کند ذهن، بی حس، منفرجه

کلمات مرتبط

  • زاویه ٔ منفرجه
  • حاده یا منفرجه
  • زاویه منفرجه
  • مادۀ منفجره
  • مندرجه
  • منفجره
  • منفجه
  • منفرج
  • فتیله مواد منفجره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات