معانی کلمه : ممیزه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) مونث ممیز جمع : ممیزات . : [ نام مردمی بر آن قوت ممیزه اطلاق کنند که نیک از بد و صحیح از فاسد ... بشناسد ... ] ( مرزبان نامه . ۱۳۱۷ . ص ۱٠٠ ) یا هیئت ممیزه . هیئتی که مامور تشخیص مدارک و حل فصل امور مربوط بیک موسسه باشد
