کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : ممنوع کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈamnuːʔ kˈardan/
تلفظ :
[m'amnu:? k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
متنوع کردن
ممنون کردن
ایجاد مانع کردن
دچار مانع کردن
مانع جلو راهایجاد کردن
مانع شدن یاایجاد مانع کردن
مانع فراهم کردن برای
مانوس کردن
مانع ایجاد کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
interdict (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، رد کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن، ممنوع کردن، محجور کردن، نهی کردنdebar (فعل)باز داشتن، مانع شدن، محروم کردن، ممنوع کردنinhibit (فعل)مانع شدن، منع کردن، ممنوع کردن، باز داشتن و نهی کردن، از بروز احساسات جلوگیری کردنinjunct (فعل)ممنوع کردن...
کلمات مرتبط
متنوع کردن
ممنون کردن
ایجاد مانع کردن
دچار مانع کردن
مانع جلو راهایجاد کردن
مانع شدن یاایجاد مانع کردن
مانع فراهم کردن برای
مانوس کردن
مانع ایجاد کردن
نظرات