ممشوق. [ م َ ] ( ع ص ) سبک گوشت. ( منتهی الارب ) آنندراج ). رجل ممشوق ؛ مرد سبک گوشت.( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || اسب دراز باریک میان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || قد ممشوق ؛ قد دراز و باریک. ( از اقرب الموارد ). || کشیده بالا. ( مهذب الاسماء ). زیبا و باریک اندام : چو برگشت از من آن معشوق ممشوق نهادم صابری را سنگ بر دل.منوچهری.بدانی که ما عاشقان...
فرهنگ عمید
بلندبالا و باریک اندام.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بلند قامت . ۲ - زیبا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کشیده قامت بلند بالا و باریک اندام ۲ - دراز و باریک . ۳ - زیبا : [ چو بر گشت از من آن معشوق ممشوق نهادم صابری را سنگ بر دل . ] ( منوچهری . د . چا . ۵۵ : ۲ )