معانی کلمه : ملج
لغت نامه دهخدا
ملج . [ م ُ ل ُ] (اِ) گونه ای از نارون . ملچ . و رجوع به ملچ شود.
ملج . [ م ُ ل َ ] (اِ) بارانک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به بارانک شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) یکی از گونه های نارون که آنرا نارون سفید نیز گویند . این درخت را در تداول اهالی خراسان گرزم یا گرز یا گریز مینامند . سایر نامهای بومی این درخت عبارتند از : ملیج شلدار لوروت نارون کوهی لونگا قره آغاج غرغا رجبلی پشه خوار
بزغالگان شیر خواره . یا جمع ملیج
بزغالگان شیر خواره . یا جمع ملیج
گویش مازنی
نارون کوهی که گونه ی دیگر آن اجا است
/malej/ نارون کوهی که گونه ی دیگر آن اجا است
