کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مقهوری
تلفظ بین المللی :
/maq1hˈuːri/
تلفظ :
[maq1h'u:Ri]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مقهوریت
مقهوریت اراده
مشهوری
مشهوریت
مقهور
مقهور ساختن
مقهور شدن
مقهور کردن
مقهور سازی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مقهوری. [ م َ ] ( حامص ) مقهور بودن. مقهورشدگی. شکست خوردگی : گفت می خواهم مجبوری و مقهوری تو به خلق بنمایم. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 152 ). و رجوع به مقهور شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) شکست یافتن مغلوبی
کلمات مرتبط
مقهوریت
مقهوریت اراده
مشهوری
مشهوریت
مقهور
مقهور ساختن
مقهور شدن
مقهور کردن
مقهور سازی
نظرات