معانی کلمه : مقصر
لغت نامه دهخدا
مقصر. [ م ِ ص َ ] (ع اِ) چوب گازر. (از اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مقصر. [ م ُ ق َص ْ ص َ ] (ع ص ) کوتاهی کرده و ناتمام و سستی کرده ٔ در کار. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
آن که در کار و تکالیف خود کوتاهی و سستی کند، کوتاهی کننده، تقصیرکار.
فرهنگ معین
(مُ قَ صِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) کسی که در انجام کاری کوتاهی کند.
فرهنگ فارسی
کوتاهی کننده، تقصیرکار، آنکه درکاروتکالیف خودکوتاهی وسستی کند
( اسم ) ۱ - کسی که در کار خود اهمال و سستی کند کوتاهی کننده : [ در احکام نیک بندگی خود را مقصر شناسم . ] ( کلیله . قر . چا. ۲ ) ۱۳۴:۵ - آنکه عملی خلاف شرع یا قانون انجام داده . ۳ - کوتاه کننده ناخن یا موی سر پس از احرام عمره و حج جمع : مقصرین .
چوب گازر
( اسم ) ۱ - کسی که در کار خود اهمال و سستی کند کوتاهی کننده : [ در احکام نیک بندگی خود را مقصر شناسم . ] ( کلیله . قر . چا. ۲ ) ۱۳۴:۵ - آنکه عملی خلاف شرع یا قانون انجام داده . ۳ - کوتاه کننده ناخن یا موی سر پس از احرام عمره و حج جمع : مقصرین .
چوب گازر
مترادف و متضاد
بزهکار، خاطی، خطاکار، تقصیرکار، روسیاه، گناهکار، مجرم، محکوم ≠ بیگناه
