مقتحم. [ م ُ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) آنکه بی اندیشه در کاری در می آید. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) : هذا فوج مقتحم معکم لا مرحبا بهم اًِنهم صالوا النار. ( قرآن 59/38 ). || بی باک. که از مرگ و گزند نهراسد. که بی ترس و بیم در کاری درآید. جسور. متهور : تقدیر آسمانی شیر شرزه را اسیر صندوق گرداند... و شجاع مقتحم را بد دل محترز. ( کلیله و دمنه چ مینوی صص 104-105 ). آنگاه آنچه سزای ...
فرهنگ عمید
کسی که بی اندیشه به کاری خطرناک اقدام کند، بی پروا.
فرهنگ معین
(مُ تَ حِ ) [ ع . ] (اِفا. ) بی پروا، کسی که بدون اندیشه به کاری خطرناک اقدام کند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که بی اندیشه خود را در کاری افکند و از خطر نترسد بی پروا : [ تقدیر آسمانی شیر شرزه را اسیر صندوق گرداند ... و شجاع مقتحم را بددل محترز .. ] ( کلیله . مصحح مینوی . ۱٠۵ - ۱٠۴ )
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُّقْتَحِمٌ: داخل شونده با سختی و دشواری (مقتحم اسم فاعل از اقتحام است)ریشه کلمه: قحم (۲ بار)«مُقْتَحِم» از مادّه «اقتحام» به معنای وارد شدن در کار شدید و خوفناک است، و غالباً به ورود در کارها، بدون مطالعه و فکر قبلی نیز اطلاق می شود.راغب گوید: اقتحام قرار گرفتن در وسط سختی مخوف است «قَحَّمَ الفَرَسُ فارِسَهُ» یعنی:اسب، سوار را به محل مخوفی وارد کرد. طبرسی فرموده: اقتحام وارد شد...