معانی کلمه : مفلوج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که به بیماری فلج مبتلا باشد، فلج شده، فالج.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) فلج شده ، عاجز.
فرهنگ فارسی
فالج زده، کسی که به بیماری فالج مبتلا باشد، مفالیج جمع
( اسم ) آنکه به بیماری فالج مبتلی باشد فالج زده گرفتار فالج جمع : مفلوجین .
( اسم ) آنکه به بیماری فالج مبتلی باشد فالج زده گرفتار فالج جمع : مفلوجین .
مترادف و متضاد
فلج، لش، علیل، افلیج
