Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مفلوج

تلفظ بین المللی : /mˈafluːdʒ/ تلفظ :‌ [m'aflu:dZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مفلوج کردن
  • مفلوجک
  • محلوج
  • مالوجهات
  • مفلوک
  • مفلوکی
  • محلوجی حسین
  • مفروج
  • مفلج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مفلوج. [ م َ ] ( ع ص ) آنکه اندام او از بیماری سست شده باشد، ج ، مفالیج. ( مهذب الاسماء ). فالج زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث ). گرفتار فالج. ( ناظم الاطباء ). مبتلا به بیماری فالج. ج ، مفالیج. ( از اقرب الموارد ). فالج گرفته. ( بحر الجواهر ). صاحب بیماری فالج. فالج زده . لَس. لَمس. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : مفلوج فغان می کرد و من می داشتم تا آنگاه که مفلوج از بانگ سست شد. ( هدا...

فرهنگ عمید

کسی که به بیماری فلج مبتلا باشد، فلج شده، فالج.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) فلج شده ، عاجز.

فرهنگ فارسی

فالج زده، کسی که به بیماری فالج مبتلا باشد، مفالیج جمع
( اسم ) آنکه به بیماری فالج مبتلی باشد فالج زده گرفتار فالج جمع : مفلوجین .

مترادف و متضاد

فلج، لش، علیل، افلیج


کلمات مرتبط

  • مفلوج کردن
  • مفلوجک
  • محلوج
  • مالوجهات
  • مفلوک
  • مفلوکی
  • محلوجی حسین
  • مفروج
  • مفلج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات