کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه محلوج | کلماتور
معانی کلمه : محلوج
تلفظ بین المللی :
/mˈahluːdʒ/
تلفظ :
[m'ahlu:dZ]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پنبه ٔ محلوج
محلوجی حسین
حسین محلوجی
خانه محلوجی
محلوجی کرمانشاهی روح الله
کل مواد جامد محلول
محلوب
محلول
محلول آبی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
محلوج. [ م َ ] ( ع ص ) حلیج. ( منتهی الارب ). قطن محلوج ، پنبه که از پنبه دانه بیرون کرده باشند. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). پنبه زده. پنبه دانه بیرون کرده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). پنبه بریده. مهذب الاسماء ). پنبه زده شده و بخیده و حلاجی کرده شده آماده برای رشتن که بنجک و بندک و بندش نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). شیده. ندیف. زده. واخیده. منقوش. فلخمده. فلخمیده. فلخوده. فرخمیده. مندوف. ...
فرهنگ عمید
پنبه ای که آن را از پنبه دانه جدا کرده باشند، حلاجی شده، پنبۀ زده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پنبة حلاجی شده .
فرهنگ فارسی
حلاجی شده، پنبه زده شده
( اسم ) پنب. از دانه پاک کرده شده حلاجی شده .
مترادف و متضاد
حلاجیشده، پنبهزدهشده
کلمات مرتبط
پنبه ٔ محلوج
محلوجی حسین
حسین محلوجی
خانه محلوجی
محلوجی کرمانشاهی روح الله
کل مواد جامد محلول
محلوب
محلول
محلول آبی
نظرات