مفتوح.[ م َ ] ( ع ص ) گشاده شده. ( آنندراج ). گشاده و باز شده. ( ناظم الاطباء ). گشاده. گشوده. باز. مقابل مسدود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : درهای داد و انصاف که بواسطه و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان ، مفتوح و گشاده است مغلق ماندی. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 13 ). || گرفته شده. فتح شده. مغلوب شده. ( از ناظم الاطباء ).- مفتوح عنوة، مفتوح العنوة، مفتوحة عنوة ؛ گشوده شده به قهر و زور.- || (...
فرهنگ عمید
۱. گشوده شده، باز شده. ۲. کلمه ای که دارای فتحه باشد.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بازشده ، گشاده شده . ۲ - کلمه ای که دارای فتحه باشد.
فرهنگ فارسی
گشوده شده، بازشده ، وکلمهای که دارای فتحه باشد ۱ - ( اسم ) باز شده گشوده . ۲ - تصرف شده فتح شده . ۳ - ( صفت ) باز . ۴ - حرفی که فتحه ( زبر ) دارد.