کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مغروس | کلماتور
معانی کلمه : مغروس
تلفظ بین المللی :
/mˈaq1ruːs/
تلفظ :
[m'aq1Ru:s]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مغروسه
بلاژوویچ میروسلاو
ماروس
ماروسپند
ماروسک
مدروس
مدروس شدن
مدروس ماندن
مدروس کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
مغروس. [ م َ ] ( ع ص ) شجر مغروس ؛ درخت نشانیده شده بر زمین. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). کاشته. نشانده. برنشانده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : در دل عارفان حضرت توصد نهال از محبتت مغروس.سنائی.- مغروس گرداندن ؛ مغروس گردانیدن. کاشتن. نشاندن : پنج هزار نخل خرمای خستویی از ولایت حویزه نقل کرده در محوطات خمسه مذکوره مغروس گرداند. ( مکاتبات رشیدی ). || ( اِ ) درخت. نهال : بر سر سرو زندپرده عشاق ...
فرهنگ عمید
کاشته شده، در زمین نشانده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - کاشته شده ، کشته . ۲ - نهال ، درخت .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) کاشته شده کشته . ۲ - نهال درخت : [ بر سر سرو زند پرده عشاق تذرو ورشان نای زند بر سر هر مغروسی . ] ( منوچهری . د . چا . ۱۲۷ : ۲ )
کلمات مرتبط
مغروسه
بلاژوویچ میروسلاو
ماروس
ماروسپند
ماروسک
مدروس
مدروس شدن
مدروس ماندن
مدروس کردن
نظرات