معانی کلمه : معذور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عذر آورده، دارای عذر، بهانه دار.
۲. کسی که عذر وبهانۀ او پذیرفته باشد.
۲. کسی که عذر وبهانۀ او پذیرفته باشد.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) عذرآورنده ، بهانه دار.
فرهنگ فارسی
عذر آورده، دارای عذر، بهانه دار، کسی که عذروبهانه اوپذیرفته باشد
( اسم ) ۱ - کسی که برای خطای خود عذری دارد آنکه عذرش پذیرفته است . ۲ - معاف جمع : معذورین .
ملامت نا شده و دارای عذر و دارای بهانه و آنکه عذر و بهانه وی پذیرفته باشد .
( اسم ) ۱ - کسی که برای خطای خود عذری دارد آنکه عذرش پذیرفته است . ۲ - معاف جمع : معذورین .
ملامت نا شده و دارای عذر و دارای بهانه و آنکه عذر و بهانه وی پذیرفته باشد .
مترادف و متضاد
اسم
پوزشخواه
بخشوده، معاف
قاعده، رگل، عادت ماهانه
۱. پوزشخواه
۲. بخشوده، معاف
۳. قاعده، رگل، عادت ماهانه
