معاقبه. [ م ُ ق َ ب َ / ق ِ ب ِ ] ( از ع ، اِمص ) عقاب. عقوبت کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معاقبت و معاقبة شود.
معاقبة. [ م ُ ق ِ ب َ ] (ع ص ) ابل معاقبة؛ شتر که گاهی گیاه شور و گاهی گیاه شیرین چرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معاقبة. [ م ُ ق َ ب َ ] (ع مص ) عقاب . (تاج المصادر ...
فرهنگ فارسی
عقاب دادن، سزادادن برای گناه وکاربد، آزاروشکنجه کردن ، پس ازدیگری آمدن۱ - ( مصدر ) سزای عمل بد کسی را دادن عقاب دادن . ۲ - ( مصدر ) از پی کسی در آمدن پشت سرکسی سوار شدن . ۳ - بنوبت سوار شدن . ۴ - آنست که سقوط دوحرف از و زنی بر سبیل مناوبت باشد اگر یکی بیفتد البته دیگری بر قرار باشد و شاید که هیچ دو ساقط نشوند اما نشاید که هر دو با هم بیفتند و این اسم از مناوبت دو شریک گرفتهاند که در سفری یک مرکوب ...