معانی کلمه : مطبخ
لغت نامه دهخدا
مطبخ .[ م ُطْ طَ ب ِ ] (ع ص ) آنکه پخت می کند و پختنی میسازد. || آنکه دیگ برمی نهد. (ناظم الاطباء).
مطبخ . [ م ُب ِ ] (ع ص ) پخت کننده ٔ طعام و آن را در محاوره باورچی گویند. (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به باورچی شود.
فرهنگ عمید
جای خوراک پختن، آشپزخانه.
فرهنگ معین
(مَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) آشپزخانه . ج . مطابخ .
فرهنگ فارسی
جای خوراک پختن، آشپزخانه، مطابخ جمع
( اسم ) جایی که در آن خوراک پزند آشپزخانه : راتبه و و ظیف. مطبخ خاص هر سال سی هزار گوسفند برسانم . جمع : مطابق
جای پختن و بریان ساختن مکان طبخ .
( اسم ) جایی که در آن خوراک پزند آشپزخانه : راتبه و و ظیف. مطبخ خاص هر سال سی هزار گوسفند برسانم . جمع : مطابق
جای پختن و بریان ساختن مکان طبخ .
مترادف و متضاد
آشپزخانه، تنورخانه
