مضاغة. [ م ُ غ َ ] (ع ص ، اِ) خائیده ، و قیل ما یبقی فی الفم مما یمضغ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هرچیز خائیده شده و آنچه در دهان پس از خائیدن باقی ماند. (ناظم الاطباء). و رجوع به مَضاغ شود.
مضاغة. [ م َض ْ ضا غ َ ] (ع ص ) گول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). احمق ، زیرا وی در هنگام تکلم زبانش را می خاید. (از اقرب الموارد). گول و احمق . (ناظم الاطباء). ...