معانی کلمه : مصیب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اصابت کننده.
۲. راست ودرست عمل کننده، راست کار.
۳. راست ودرست گوینده.
۲. راست ودرست عمل کننده، راست کار.
۳. راست ودرست گوینده.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِفا. ) راستکار، صواب یابنده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
رها شده
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mosib) (عربی) (در قدیم) آن که حقیقت امری را دریافته است ، درستکار ، صواب کار ، در مقابلِ مخطی .
اسم: مصیب (پسر) (عربی) (تلفظ: mosib) (فارسی: مصيب) (انگلیسی: mosib)
معنی: آن که حقیقت امری را دریافته باشد، درستکار، ( در قدیم ) آن که حقیقت امری را دریافته است، صواب کار، در مقابلِ مخطی
معنی: آن که حقیقت امری را دریافته باشد، درستکار، ( در قدیم ) آن که حقیقت امری را دریافته است، صواب کار، در مقابلِ مخطی
مترادف و متضاد
امانتدار، امین، درستکار ≠ امانتخوار
