معانی کلمه : مسکته
لغت نامه دهخدا
مسکتة. [ م ُ ک ِ ت َ ] (ع ص ) تأنیث مسکت . خاموش کننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- مونث مسکت.۲- سخنی که شنونده را مفحم و خاموش کند ( هائ در آخر کلمه برای مبالغهاست ) : در مجمع شاهان سخنش مسکته گویی است بر عرص. میدان علمش نادره بازی است . ( عثمان مختاری )
که سبب خاموشی و بروز حالت استماع گردد
که سبب خاموشی و بروز حالت استماع گردد
