معانی کلمه : مسمن
لغت نامه دهخدا
مسمن . [ م ُ م َ ] (ع ص ) فربه از روی خلقت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث ).
مسمن . [ م ُ س َم ْ م َ ] (ع اِ) نوعی طعام . (یادداشت مرحوم دهخدا). در تداول فارسی معمولاً مسما گویند. و رجوع به مسما شود.
فرهنگ عمید
۱. فربه، چاق.
۲. چرب، پرروغن.
۳. (اسم ) = مسما۱
۲. چرب، پرروغن.
۳. (اسم ) = مسما۱
فرهنگ معین
(مُ سَ مَّ ) [ ع . ] (ص . ) چاق ، فربه .
فرهنگ فارسی
فربه، چرب، روغن دار، غذای روغن دار، درفارسی مسمامیگویندمثل(مسمای بادنجان، مسمای کدو )
۱- ( اسم ) فربه کرده شده . ۲ - ( صفت ) چاق فربه : همی برگشت گرد قطب جدی چو گرد بابزن مرغ مسمن . ( منوچهری ) ۳- روغن دار چرب . ۴ - نوعی غذای چرب که اقسام مختلف دارد . توضیح مسمن بر وزن معظم از سمن بمعنی چربی است ولی معمولا نون آنرا بالف تبدیل کنند و مسما گویند .
فربه کننده
۱- ( اسم ) فربه کرده شده . ۲ - ( صفت ) چاق فربه : همی برگشت گرد قطب جدی چو گرد بابزن مرغ مسمن . ( منوچهری ) ۳- روغن دار چرب . ۴ - نوعی غذای چرب که اقسام مختلف دارد . توضیح مسمن بر وزن معظم از سمن بمعنی چربی است ولی معمولا نون آنرا بالف تبدیل کنند و مسما گویند .
فربه کننده
مترادف و متضاد
۱. پروار، چاق، سمین، فربه
۲. چرب، پرچربی ≠ لاغر
