کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مسخ-کردن | کلماتور
معانی کلمه : مسخ کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈasx kˈardan/
تلفظ :
[m'asx k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مس جوش کردن
مس مس کردن
مست کردن
مسح کردن
مسخر کردن
میخ کوب کردن
با میخ الصاق کردن
با میخ محکم کردن
با میخ پرچ بهم متصل کردن
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بصورت زشتی در آوردن . ۲- روح انسان راپس از مفارقت از بدن ببدن حیوانی در آوردن . ۳- شخصی را تبدیل بشیئی کردن : چون زنی از کار بد شد روی زرد مسخ کرد او را خدا و زهره کرد . ( مثنوی )
مترادف و متضاد
transshape
(فعل)
تغییر شکل دادن، تغییر ماهیت دادن، مسخ کردن
کلمات مرتبط
مس جوش کردن
مس مس کردن
مست کردن
مسح کردن
مسخر کردن
میخ کوب کردن
با میخ الصاق کردن
با میخ محکم کردن
با میخ پرچ بهم متصل کردن
نظرات