مستعد. [ م ُ ت َ ع ِدد ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعداد. مهیا و آماده شده به کاری. ( اقرب الموارد ). ساختگی و آمادگی چیزی دارنده. ( غیاث ) ( آنندراج ). آماده. آراسته. مهیا. ساخته. حاضر. رجوع به استعداد شود : چون... فضیحت خویش بدید... مستعد و متشمر روی بتابد [ شتربه ]. ( کلیله و دمنه ). طایفه ای از لشکر ابوعلی برعقب او تا به پل مرو رود برفتند. و او مستعد کار بود به مقاومت ایشان بازایستاد. ( ترجمه تار...
فرهنگ عمید
۱. کسی که آماده برای کاری است، آماده. ۲. بااستعداد.
فرهنگ معین
(مُ تَ عِ دِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) آماده ، مهیا، دارای قابلیت و استعداد.
فرهنگ فارسی
آماده، بااستعداد، کسی که آماده برای کاری است ( اسم ) استعداد چیزی دارنده آنکه آماد. کاری است آماده مهیا جمع : مستعدین .