معانی کلمه : مستدعی
لغت نامه دهخدا
مستدعی . [ م ُ ت َ عا ] (ع ص ) نعت مفعولی از استدعاء. آنچه خواهش شده . درخواست شده . خواسته شده . استدعاشده . رجوع به استدعاء شود.
- مستدعی علیه تمییز ؛ فرجام خوانده . (لغات فرهنگستان ).
فرهنگ عمید
کسی که چیزی درخواست می کند، درخواست کننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ) [ ع . ] (اِفا.) درخواست کننده .
(مُ تَ عا) [ ع . ] (اِمف .)درخواست شده .
(مُ تَ عا ) [ ع . ] (اِمف . )درخواست شده .
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) درخواست کننده .
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) درخواست کننده .
فرهنگ فارسی
درخواست کننده، کسی که چیزی درخواست کند
(اسم ) درخواست کننده . یا مستدعی بودن . متمنی بودن خواهش کردن : مستدعی است نوبت را رعایت فرمایید.
(اسم ) درخواست کننده . یا مستدعی بودن . متمنی بودن خواهش کردن : مستدعی است نوبت را رعایت فرمایید.
مترادف و متضاد
تقاضامند، خواستار، خواهشمند، متمنی
suppliant (صفت)
مستدعی، ملتمس
requesting (صفت)
خواهان، خواستار، مستدعی
فرهنگ فارسی ساره
خواهشمند
