معانی کلمه : مزاحمت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تنگ گرفتن بر کسی، اذیت کردن.
۲. [قدیمی] انبوهی کردن.
۲. [قدیمی] انبوهی کردن.
فرهنگ معین
(مُ حَ مَ ) [ ع . مزاحمة ] (مص م . ) ۱ - زحمت دادن . ۲ - انبوهی کردن و تنگ گرفتن بر کسی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اذیت کردن، انبوهی کردن وتنگ گرفتن برکسی
۱ - ( مصدر ) زحمت دادن رنج رسانیدن . ۲ - ( اسم ) زحمت .
بازداشتگی
۱ - ( مصدر ) زحمت دادن رنج رسانیدن . ۲ - ( اسم ) زحمت .
بازداشتگی
مترادف و متضاد
پاپوش، گرفتاری
تصدیع، دردسر، صداع
زحمت دادن، دردسر دادن، مصدع بودن
آزار، آزردن، اذیت، تزاحم، رنجه، زحمت
۱. آزار، آزردن، اذیت، تزاحم، رنجه، زحمت
۲. تصدیع، دردسر، صداع
۳. پاپوش، گرفتاری
۴. زحمت دادن، دردسر دادن، مصدع بودن
فرهنگ فارسی ساره
دست و پا گیر
