Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مرجو

تلفظ بین المللی : /mˈardʒu/ تلفظ :‌ [m'aRdZu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • مرجوح
  • مرجوح امدن
  • مرجوع
  • مرجوعه
  • مرجوم
  • مرجون
  • مرجوم پلا
  • مرجومه
  • مرجون سر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مرجو. [ م َ ج ُوو ] (ع ص ) امید داشته شده .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). مأمول . نعت مفعولی است از رجاء. رجوع به رجاء شود : مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال . (تاریخ قم ص 3).

مرجو. [ م َ ] (اِ) عدس . مرجومک . (از ترجمان القرآن ). مرجمک . رجوع به مرجمک شود : علیکم بالعدس ....

فرهنگ عمید

مایۀ امید داشتن.

فرهنگ معین

(مَ) (اِ.) عدس .

(مَ جُ وّ) [ ع . ] (اِمف .) امید داشته شده .

(مَ ) (اِ. ) عدس .
(مَ جُ وّ ) [ ع . ] (اِمف . ) امید داشته شده .

فرهنگ فارسی

عدس
امیدداشته، امیدوار
( اسم ) امید داشته شده : مامول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال ...

گویش مازنی

/marjoo/ عدس

مترادف و متضاد

امیدوار ≠ مایوس، نومید

۱. امیدوار ≠ مایوس، نومید
۲. مایه امیدواری


کلمات مرتبط

  • مرجوح
  • مرجوح امدن
  • مرجوع
  • مرجوعه
  • مرجوم
  • مرجون
  • مرجوم پلا
  • مرجومه
  • مرجون سر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات