معانی کلمه : مرجو
لغت نامه دهخدا
مرجو. [ م َ ج ُوو ] (ع ص ) امید داشته شده .(غیاث اللغات ) (آنندراج ). مأمول . نعت مفعولی است از رجاء. رجوع به رجاء شود : مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال . (تاریخ قم ص 3).
فرهنگ عمید
مایۀ امید داشتن.
فرهنگ معین
(مَ) (اِ.) عدس .
(مَ جُ وّ) [ ع . ] (اِمف .) امید داشته شده .
(مَ ) (اِ. ) عدس .
(مَ جُ وّ ) [ ع . ] (اِمف . ) امید داشته شده .
(مَ جُ وّ ) [ ع . ] (اِمف . ) امید داشته شده .
فرهنگ فارسی
عدس
امیدداشته، امیدوار
( اسم ) امید داشته شده : مامول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال ...
( اسم ) امید داشته شده : مامول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال ...
گویش مازنی
/marjoo/ عدس
مترادف و متضاد
امیدوار ≠ مایوس، نومید
۱. امیدوار ≠ مایوس، نومید
۲. مایه امیدواری
