کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مرجوح | کلماتور
معانی کلمه : مرجوح
تلفظ بین المللی :
/mˈardʒuːh/
تلفظ :
[m'aRdZu:h]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مرجوح امدن
مرجوح آمدن
حقیقت مرجوح
دلیل مرجوح
قاعده قبح ترجیح مرجوح بر راجح
مرجوحه
مرجوحیت
کشته و مجروح
مجروح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مرجوح. [ م َ ] ( ع ص ) چربیده. مایل گردیده. ( آنندراج ). ترجیح داده شده. برتر. ( ناظم الاطباء ). رجحان داده. برتری داده شده. || مقابل راجح. مردود. نامقبول : سپاه صادق خان را به سلطنت مرجوح دانسته. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 285 ).
فرهنگ عمید
ترجیح داده شده، برتری داده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) رجحان داده ، برتری داده شده ، ج . مرجوحین .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:ترجیح بلامرجح
wikijoo:
مرجوح
فرهنگ فارسی
( اسم ) رحجان داده برتری داده شده جمع : مرجوحین : ... سپاه صادق خان رابسلطنت مرجوح دانسته ...
کلمات مرتبط
مرجوح امدن
مرجوح آمدن
حقیقت مرجوح
دلیل مرجوح
قاعده قبح ترجیح مرجوح بر راجح
مرجوحه
مرجوحیت
کشته و مجروح
مجروح
نظرات