معانی کلمه : مرتدع
لغت نامه دهخدا
مرتدع . [ م ُ ت َ دِ ] (ع ص ) بازایستنده از کاری . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع کننده .بازگردنده . (از متن اللغة). نعت فاعلی است از ارتداع به معنی رجوع و بازگشت : بدین مواعظ منزجر نشد و بدین تنبیهات مرتدع نگشت . (جهانگشای جوینی ).
فرهنگ عمید
بازایستنده از کاری.
فرهنگ معین
(مُ تَ دِ ) [ ع . ] (اِفا. ) باز ایستنده از کاری .
فرهنگ فارسی
( اسم ) باز ایستنده از کاری .
