معانی کلمه : مدارا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
با کسی نرمی و ملاطفت کردن، به نرمی و حسن خلق با کسی رفتار کردن: مدارا خرد را برادر بُوَد / خرد بر سر دانش افسر بُوَد (فردوسی: ۷/۱۸۰ ).
فرهنگ معین
(مُ ) (اِ. ) همکاری ، همراهی یا همزیستی با دیگران .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مدارات : مدارا خرد را برادر بود خرد بر سر دانش افسر بود . ( شا. )
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: مدارا (دختر) (عربی) (تلفظ: modara) (فارسی: مُدارا) (انگلیسی: modara)
معنی: نرمی، لطف، مهربانی
معنی: نرمی، لطف، مهربانی
مترادف و متضاد
مهربانی، نرمی
سازش، ملایمت، رفق کردن
اعتدال، تسامح، سعهصدر، مماشات، میانهروی ≠ قهر
۱. اعتدال، تسامح، سعهصدر، مماشات، میانهروی
۲. سازش، ملایمت، رفق کردن
۳. مهربانی، نرمی ≠ قهر
۴. بردباری، تحمل
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{coping} [روان شناسی] فرایند مداوم تلاشِ شناختی و رفتاری برای اداره کردن الزام های درونی یا بیرونی که امکانات فرد را هدر می دهند
{tolerance, toleration} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] تحمل اعمال و اعتقادات دیگران علی رغم باور نداشتن آنها متـ . تسامح
{tolerance, toleration} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] تحمل اعمال و اعتقادات دیگران علی رغم باور نداشتن آنها متـ . تسامح
