معانی کلمه : مخبط
لغت نامه دهخدا
مخبط. [ م ُ ب َ ] (ع ص ) بیمار ودردمند و آزرده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مخبط. [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) سرفرودآورنده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کسی که به بیماری روانی دچار شده باشد، کسی که عقل سالم نداشته باشد.
فرهنگ معین
(مُ خَ بَّ ) [ ع . ] (ص . ) دستخوش آشفتگی ذهنی ، دستخوش خبط دِماغ .
فرهنگ فارسی
کسی که به مر دماغی دچارشده باشد، کسی که عقل سالم نداشته باشد
( اسم ) ۱- درهم آمیخته آشفته . ۲- تباه فاسد .۳- پریشان عقل دارای خبط دماغ . توضیح مخبط از کلمات ساختگی است زیرا فعل آن که خبط از باب تفعیل باشد در زبان عربی استعمال نشده و بجای آن تخبط از باب تفعل آمده است . قال الله تعالی : الذی یتخبطه الشیطان من المس .
بیمار و دردمند و آزرده
( اسم ) ۱- درهم آمیخته آشفته . ۲- تباه فاسد .۳- پریشان عقل دارای خبط دماغ . توضیح مخبط از کلمات ساختگی است زیرا فعل آن که خبط از باب تفعیل باشد در زبان عربی استعمال نشده و بجای آن تخبط از باب تفعل آمده است . قال الله تعالی : الذی یتخبطه الشیطان من المس .
بیمار و دردمند و آزرده
مترادف و متضاد
تباه، فاسد
آشفته، پریشان، درهم ≠ عاقل، سالم
پریشانعقل، دیوانه، مجنون، پریشانحواس، مخبول
۱. آشفته، پریشان، درهم
۲. تباه، فاسد
۳. پریشانعقل، دیوانه، مجنون، پریشانحواس، مخبول ≠ عاقل، سالم
