محک . [ م َ ] (ع مص ) ستیهیدن . (از منتهی الارب ). ستیزه کردن . مماحکة. تماحک .
محک . [ م َ ح ِ ] (ع ص ) ستیهنده . (منتهی الارب ). ستیزه کار. ستیزه گر. مماحک .
معیار سنجش ویژگیهای سامانه
عیارسنج
ضابطه، معیار
عیار، عیارسنجی
آزمایش، آزمون، امتحان، تجربه
۱. آزمایش، آزمون، امتحان، تجربه
۲. عیارسنج
۳. عیار، عیارسنجی
۴. ضابطه، معیار