Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : محنت زده

تلفظ بین المللی : /mˌehnatzˈadeː/ تلفظ :‌ [m,ehnatz'ade:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • محنت زده کردن
  • زمین محنت زده
  • محنت زدای
  • محنت
  • محنت اباد
  • محنت الوده
  • محنت اور
  • محنت اگین
  • محنت بار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

محنت زده. [ م ِ ن َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ممتحن. محنت رسیده. دردمند. بدبخت. آزرده و غمگین. گرفتاررنج و سختی. که بدبختی بدو رسیده باشد : محنت زده و غریب و رنجوردشمن کامی ز دوستان دور.نظامی.از من مطلب صبر و جدائی که ندارم سنگ است فراق و دل محنت زده جامی.سعدی.گر به عمری ز من دلشده ات یاد آیدجان محنت زده از بند غم آزاد آید.سبزواری ( از آنندراج ).محنت زده ای دوید از آن جمعپروانه صفت به پیش آن شمع....

فرهنگ عمید

آزرده و غمگین، گرفتار رنج و مشقت.

فرهنگ فارسی

محنت خور : گر بعمری ز من دلشده ات یاد آید جان محنت زده از بند غم آزاد آید . ( سبزواری )

مترادف و متضاد

stricken (صفت)
دچار، مبتلا، اندوهگین، مصیبت زده، محنت زده

woeful (صفت)
غمگین، اسفناک، اندوهناک، بد بخت، محنت زده

کلمات مرتبط

  • محنت زده کردن
  • زمین محنت زده
  • محنت زدای
  • محنت
  • محنت اباد
  • محنت الوده
  • محنت اور
  • محنت اگین
  • محنت بار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات