محنت. [ م ِ ن َ ] ( ع اِ ) بلا. آفت. ( ناظم الاطباء ). بلیه. مقابل منحت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). گرفتاری. فتنه. ( منتهی الارب ). ج ، محن : که را محنتی سخت خواهد رسیدبه کمتر سخن محنت آید بدید.ابوشکور.ای شاه چه بود اینکه ترا پیش آمددشمنْت هم از پیرهن خویش آمداز محنتها محنت تو بیش آمداز ملک پدر بهر تو مندیش آمد.ناصر بغوی.چون خواجه در آن محنت افتاد، که بیاورده ام ، امیر محمود چاکران و دبیرانش را بخوا...
بلا، آزار، اندوه، آزمایش، محن جمع( اسم ) ۱ - آزمایش . ۲ - رنج : هر چه بلا و محنت است آنرا پوشیده دارد . جمع : محن . یا ایام ( دور. ) محنت . ( کلام ) . سالهایی است که مردم را بمسال. خلق قر آن امتحان میکردند . اگر قر آن را مخلوق میدانستند رها میساختند والا به تعذیب ایشان می پرداختند . مامون بسال ۲۱۸ ه . ق . فرمانی برای اسحاق بن ابراهیم نوشت که باید قاضیان و گواهان و محدثان را بقر آن آزمایش کند . هر ...